×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

خاطرات سایت

خاطرات شهدا

امروز : دوشنبه, ۲۹ شهریور , ۱۴۰۰  .::.   برابر با : Monday, 20 September , 2021  .::.  خاطرات منتشر شده : 0 خاطره

  قسمت بیست و دوم غم از دست دادن بچه های گردان روی سینه ام سنگینی می کرد. هیچ وقت نتوانستم فراموش کنم، صحنه‌ای که آتش تیربار ستون گردان را داخل میدان مین زمین‌گیر کرده بود. دوستانم نه راه پس رفتن داشتند، نه راه پیش رفتن. زمین را چنگ می زدند تا جان پناه درست کنند. آن حوادث لحظه‌ای از ذهنم خارج نمی‌شد. سوال‌هایی که داشتم، این بود که «چرا معبر جلوی تیربار سر در آورده بود؟ مسیر معبر درست انتخاب نشده بود؟ یا چرا معبر لو ...

  قسمت بیست و یکم به ما گفتند پشت خاکریزها سنگر بسازید. رفیقی داشتم اهل کاشان بود. مشغول ساختن سنگر شد. من هم چند لحظه پایین خاکریز به حالت نشسته تکیه دادم به خاکریز و چشم دوختم به تکه ابر سفیدی که در آسمان بود. تمام طول مسیری که از امضای آقام تا زمانی که وارد منطقه جنگی شدم، مثل تصویری از ذهنم گذشت. رفیق کاشانی لوله تفنگم را که بین دو زانو قرار داده بودم، تکان  داد و گفت:« چرا سنگر نمی سازی؟»  گفتم:« قرار نیست اینجا بمونیم ...

  قسمت بیستم از آموزش تا آموزش انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷ باعث شد که هم نسل های من وارد آموزشگاهی شویم که پدران ما نیاز به ورود به آن را با تمام وجود درک کرده بودند. تحملشان را از دست داده بودند و نمی خواستند بیش از این تحقیر شوند. بزرگ شدن را حق فرزندان خود می‌دانستند. جامعه ایران وارد جاده‌ای می‌شد که ناشناخته بود و باید شاهد آزمون و خطای بسیاری باشد؛ باید تجربه می‌کرد. روش و منشی که پیش از این سابقه ای از آن نداشت، ...

سکوت شکسته_خاطرات حاج محمود پاک نژاد_فصل دوم _قسمت دوازدهم
۱۶ شهریور ۱۴۰۰

به منظور حفظ امنیت محل محورها، گروه ها از هم بی‌خبر بودند؛ دلیلش هم این بود که اگر گروه گشت یکی از محورها در زمان شناسایی با مشکل روبرو شد و یا به اسارت درآمد، در اصل ماموریت اختلال ایجاد نشود.

<فصل دوم -سکوت شکسته – هورالحمار کابوسم، فاو میزبانم -خاطرات حاج محمود پاک نژاد-قسمت نوزدهم
۱۶ شهریور ۱۴۰۰

دشمن تمام توان خود را روی جاده ام القصر گذاشته بود. باید هرچه زودتر برای مقابله با قبضه های منحنی زن که مرتب به آنها اضافه می شد و تلفات ما را زیاد می کرد، فکراساسی میکردیم؛ شروع به زدن کانال در کنار خاکریز ها کردیم.

<فصل دوم -سکوت شکسته – هورالحمار کابوسم، فاو میزبانم -خاطرات حاج محمود پاک نژاد-قسمت هجدهم
۱۶ شهریور ۱۴۰۰

گزارش شناسایی خود را آماده کردیم تا به فرماندهی بدهیم و گلایه مند بودیم که با همه احتیاطی که ما داریم تا دشمن حساس نشود، چرا قرارگاه بی‌توجه به اختفاء و استتار، این همه نیرو و تجهیزات جابجا می کند.

فصل دوم -سکوت شکسته – هورالحمار کابوسم، فاو میزبانم -خاطرات حاج محمود پاک نژاد-قسمت هفدهم
۱۶ شهریور ۱۴۰۰

نگهبان های روی دژ موانع قابل توجهی جلوی خود داشتند. با وجود این از منور استفاده می‌کردند تا بر آب های اطراف دید داشته باشند. زیرآب می رفتیم و سانت به سانت موانع زیر آب را تحت نظر می‌گرفتیم،. بعد روی آب می آمدیم و با احتیاط موانع روی آب را بررسی می کردیم.

فصل دوم_سکوت شکسته_هورالحمار کابوسم،فاو میزبانم _ خاطرات حاج محمود پاک نژاد_ قسمت شانزدهم
۱۶ شهریور ۱۴۰۰

کمتر از سه ماه مانده بود به عملیات والفجر ۸، جلسه توجیه ماموریت در پادگان انرژی اتمی برگزار شد. فرمانده اطلاعات ـ عملیات، آقای میرجانی، بر محرمانه بودن ماموریت تاکید داشت. اطلاعات قابل توجهی داده نشد ـ می بایست آخرین تماس با خانواده یا ارسال نامه را داشته باشیم.

فصل دوم _سکوت شکسته_خاطرات حاج محمود پاک نژاد _قسمت پانزدهم
۱۶ شهریور ۱۴۰۰

موج انفجار باعث شده بود پرده‌های گوشش آسیب ببیند. با تمام وجود داد و فریاد می کرد و می گفت:« بچه ها دارن اون جلو قتل عام میشن. کجا برم عقب؟ مصطفی تنهاست. خودش آرپی‌جی دست گرفته، میدونی یعنی چی؟»

فصل دوم _سکوت شکسته_خاطرات حاج محمود پاک نژاد _قسمت چهاردهم
۱۶ شهریور ۱۴۰۰

آن روز تا نزدیکی پل خندق رفتم و برگشتم، اما کسی باور نمی کرد که من تا پل خندق رفته باشم. روز دوم فشار دشمن افزایش پیدا کرد و حفظ مواضع، سخت تر از روز قبل شد؛ تنها به این دلیل که پل خندق هنوز در دست دشمن بود، آن ها توانستند حجم زیادی نیرو و تانک وارد منطقه کنند.

فصل دوم _سکوت شکسته _ سردشت با زین الدین،بدر با جعفری _قسمت سیزدهم
۱۶ شهریور ۱۴۰۰

ماموریت این گردان تصرف دژ دشمن بود که با سرعت و موفقیت انجام شد. دژ را پاکسازی کردند و پشت آن موضع گرفتند. گردانی که اسمش را به خاطر ندارم از دژ عبور کرد که به تصرف گردان سیدالشهدا در آمده بود. می‌بایست با گذشتن از خاکریز دوم، مقرهای پشت خاکریز را تصرف می کرد.