×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

خاطرات سایت

خاطرات شهدا

امروز : شنبه, ۱۳ آذر , ۱۴۰۰  .::.   برابر با : Saturday, 4 December , 2021  .::.  خاطرات منتشر شده : 0 خاطره
شهید امینی

صحبت از موی سر شد. منم ی خاطره بگم از شهید مرادی اگه اسمش رو اشتباه نگم.

سه تا بچه محل ، از نظام آباد اومدن تو گردان. شهید مرادی ، حسین احمدی و عباس احمدی

مرادی ، ی تیپ خیلی خاصی داشت. ریش که نداشت. موهای لخت بلند. یِ چهره قشنگی داشت. ی بار با بچه های دسته ، رفتیم رودخونه حسینیه شنا کنیم. وقتی تو آب شنا میکرد اصن چهره اش خیلی دخترانه شده بود. بعد از شنا من بهش گیر دادم باید موهات رو کوتاه کنی. از من اصرار و از اون مقاومت.

وقتی دید من ول کن نیستم ، رفت سراغ اخوی بنده که بیاد وساطت کنه موهاش رو نزنه اما مقبول نشد.

با کلی اصرار ، اجازه گرفت یِ مرخصی بره برگرده بعد موهاش رو بزنه. البته به نظرم خیلی سن داشت ۱۵ یا ۱۶ سال بیشتر نداشت. اما به مرخصی نرسید. رفتیم عملیات ، تو شلمچه یِ تیر خورد تو چشمش و شهادت رو خرید. گمونم با اون تیپش ، حوری ها رو هم گول زد و خیلی زود خریدنش و شهادت اون یکی از مواردی بود که حسادت منو برانگیخت که چه کردی عزیزم که نیامده خریدن تو رو و ما هنوز آواره ایم…

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.