×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

خاطرات سایت

خاطرات شهدا

امروز : چهارشنبه, ۹ خرداد , ۱۴۰۳  .::.   برابر با : Wednesday, 29 May , 2024  .::.  خاطرات منتشر شده : 0 خاطره
شهید سیدرضا دستواره، فرمانده لشگری که به تنهایی یک لشگر بود
شفیق فکه، شبکه ایثار

فرمانده لشگر ….

عملیات خیبر بود که کنار جیب با دو نفر بی سیم چی لب هور ایستاده بود نیروهای رزمنده از کنارش می‌گذشتند با بیسیم  در تماس بود  به بیسیم چی میگفت با حاجی تماس بگیر. منظور حاج همت بود از کنارش رد شدم یک سلامی دادم نگاهی کرد جواب سلام داد. بله سیدرضا دستواره بود به طرف خط رفتم همراه یکی ازگردانها بودم خط مقدم رسیدیم فرمانده مان گفت بروید داخل سنگر شوید نیروهای داخل سنگر متعلق به یکی از تیپ های استان های دیگر بودند.

همان درب سنگر نشستم منتظر بودم فرمان پیشروی داده شود اعلام شد گردان درگیر نشده صبح فردا به عقب برگشتم بعد از عملیات خیبر جز کادر لشگر ۲۷ محمد رسول الله شدم کم کم با اکثر بچه های لشگر داشتم رفیق می شدم با شهید علی اصغر صفرخانی گروهان شهادت را تشکیل داد بعدها شد گردان. در دوکوهه بودیم بعد از عملیات بدر چند صباحی فرمانده را میدیم و سلام علیکی میکردم.

آن سالها هر جا میرفتم ایشان را میدیم حتی یک روز با شهید صفرخانی رفتیم  بازار اندیمشک سید رضا دستواره با خانواده در حال خرید بودند باز سلام علیکی کردم آخه بچه محل بودیم پدرش با پدرم رفیق بود برادرانش در مسجد پورجوادی روبروی استادیوم کارگران شهید سید محمد دستواره و شهید سید حسین دستواره سلام علیکی داشتیم تا رسید به عملیات والفجر هشت شب عملیات  شهید صفرخانی گفت در همین جاده ام القصر با موتور برو جلو ببین بچه های اطلاعات کجا ایستادند نیروهای سه گردان باید به آنجا هدایت شوند من با شهید سید محسن موسوی با سرعت مطمئنه جلو رفتیم همین طور که میرفتیم دو سیاهی در جاده دیدیم به سید گفتم اسلحه ات را آماده نگهدار شاید عراقی باشند کم کم  رسیدیم نزدیک سی  یا چهل متری بودیم صدای آشنایی به گوشم خورد برادر برادر جواب دادم بچه های صفر خانی هستیم نزدیک شدم دیدم شهید سیدرضا دستواره و شهید جعفر تهرانی روی جاده آسفالت ایستاده نقشه را پهن کردند گفت برو نیروهای را به اینجا هدایت کن من سید را همانجا گذاشتم برگشتم بیش صفرخانی.

در کدام ارتش دنیا فرمانده لشگر از همه نیروها جلوتر پیشروی می‌کند هنوز هیچ رزمنده ای آنجا نبود باز صبح فردا یکی از سایت های موشکی عراقی ها داشتند مقاومت می‌کردند خود رضا دستواره آمد یک دسته از گروهان را جدا کرد برای  پاکسازی سایت موشکی.

بدون تلفات تعدادی اسیر گرفت سی یا چهل عراقی در یک آیفای عراقی و برگشتو حتی بدون یک محافظ بودند گفت این عراقی ها ترسیدند خودشان به عقب بر می گردند.

یک شب قرار شد برویم پشت عراقی ها در تاسیسات کارخانه نمک بود حاج رضا دستواره آمد بیش مان گفت موتور را روشن کن برویم جلو، من راکب بودم و سیدرضا دستواره ترک موتور سوار شد رسیدیم به جایی که می‌توانستیم عقبه عراقی ها را ببینیم یک دوربین دید در شب من غنیمت گرفته بودم دوربین را گرفت سه یا چهار بار دوربین کشید(در اصطلاح نظامی، به جای گفتن از دوربین استفاده کرد، می گویند دوربین کشید). کلی از دوربین دید در شب تعریف کرد. خیال کردم الان دوربین را خواهد گرفت ولی گفت دوربین بیش خودت باشه.

سوار موتور شدیم به خط خودمان برگشتیم فرمانده سیدرضا دستواره واقعا بی نشان بود ولی نفس مطمئنه داشت هر کسی با ایشان در جنگ بود از شجاعت و دلاوری ایشان روحیه می‌گرفت بعد از شهادت سیدرضا دستواره، نتوانستند در لشگر کسی را به عنوان جایگزین این شهید والامقام پیدا کنند.

شهید سیدرضا دستواره فقط یک نفر از لشگر بیست و هفت محمد رسول الله صلوات الله علیه، نبود بلکه خودش به تنهایی یک لشگر بود ….

راوی: حجت عالی

 

شهید حاج سیدرضا دستواره

 

جا مانده از شهدا، حجت عالی

 

 

 

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.