×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

خاطرات سایت

خاطرات شهدا

امروز : جمعه, ۲۸ شهریور , ۱۳۹۹  .::.   برابر با : Friday, 18 September , 2020  .::.  خاطرات منتشر شده : 0 خاطره
عرق فرمانده خاکی – خاطره اى به ياد فرمانده شهيد مهـدى زين الدين
۲۰ شهریور ۱۳۹۹

سربازها پی فرمانده می گردند تا رسید را امضا کند. همان بنده ی خدا، عرق دستش را با شلوار پاک می کند، رسید را می گیرد و امضاء می کند....

پسرم! نگران نباش
۰۷ شهریور ۱۳۹۹

سر پُستِ نگهبانی بودم که نامه‌ای به دستم رسید، نامه از آمدن پدر به جبهه خبر می‌داد، بدون هیچ معطلی از فرمانده اجازه گرفتم و به شهر رفتم تا پدر را ببینم، باید او را به هر بهانه‌ای از آمدن به جبهه منصرف می‌کردم. اگر او هم به منطقه می‌آمد، دیگر مردی در خانه باقی […]

خاطره ای از بابا محمد رستمی رهورد
۰۱ شهریور ۱۳۹۹

موضوع : تدبیر نظامی و مدیریت مدتی كه در سقز مستقر بو دیم ، یك دبیرستان دخترانه در نزدیگی ما وجود داشت كه وقتی تعطیل می شد ، یك سری حرفها ی ركیكی می گفتند . یكبار همراه آقای دُرچه ای در حال نگهبانی بودیم كه دو تا دختر جلو آمدند و حركات خیلی نا […]

خاطره ای از شهید هاشم کلهر
۲۶ مرداد ۱۳۹۹

ما پنج نفر بودیم از هیئت کوهنوردی. یک شیب معکوس بود که باید با طناب از آن پایین می آمدیم.

برادر حاج صادق آهنگران در  بخشی از  خاطرات خود می نویسد:
۲۳ مرداد ۱۳۹۹

«اسماعیل فرجوانی» ،فرمانده ی تیپ یکم لشکر7 ولی عصرعجل الله تعالی فرجه بود. او قبل از شهادت در یکی از عملیات ها مجروح گردید و یک دستش قطع شد.

خاطره نقش حاج کاظم در آزادسازی تنگه چزابه
۱۸ مرداد ۱۳۹۹

من به همراه شهید کاظم رستگار تا قبل از عملیات الی بیت المقدس در تیپی که متعلق به بچه های اصفهان بود حضور داشتیم. فرماندهی آن را هم سردار مرتضی قربانی به عهده داشت. خب ما فرماندهی یک گردان در این تیپ را به عهده داشتیم و انصافا هم توانسته بودیم خوب عمل کنیم. یکی […]

خاطره ای از همسر شهید حاج کاظم رستگار: پادگان «بهشت» حاج کاظم بود
۱۸ مرداد ۱۳۹۹

مادرم برای عروسی برای کاظم کت، شلوار و پیراهن داده بود خیاط بدوزد. برای مراسم، کاظم شلوار و پیراهنش را پوشید. کت را هم به دلیل گرمی هوا نپوشید. به کاظم گفتم: فکر می کردم شما هم با لباس سپاه در مجلس می آیید. کاظم گفت: اینقدر لباس سپاه مقدس است که نباید آن را […]