×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

خاطرات سایت

خاطرات شهدا

امروز : یکشنبه, ۱۱ آبان , ۱۳۹۹  .::.   برابر با : Sunday, 1 November , 2020  .::.  خاطرات منتشر شده : 0 خاطره
اثاثیه منزل شهید در نیم وانت – خاطره ای از زبان همرزم شهید عبادیان
۰۹ آبان ۱۳۹۹

با تشکیل تیپ و سپس لشکر ۲۷محمدرسول ­الله(ص) تهران، معاونت پشتیبانی و تدارکات این یگان را برعهده گرفت. تمام اثاثیه منزل شهید محمدعبادیان در نیم وانت بار زده و به مشهد منتقل میشود همرزم شهید،محمدرضا بخشی این خاطره را از برادر محمد مصطفایی نقل میکند:

خاطرات شهدا – بخشی از سخنرانی شهید همت بعد از شهادت یارانش در عملیات والفجر۴
۰۲ آبان ۱۳۹۹

امروز شما با کوله باری از خاطرات به شهرها و خانه‌هایتان باز می‌گردید. این مسئولیت بزرگ، بر دوش شماست تا آنچه را که در این شش ماه شاهد بودید، برای مردمی که در پشت جبهه، تشنه دانستن این حقایق هستند، بازگو کنید و در تاریخ، برای نسل‌های آینده، به یادگار بگذارید.

خاطره ای از شهید سید مرتضی دادگر
۲۳ مهر ۱۳۹۹

با ناراحتی به معراج شهدا برگشت و در حسینیه با شهیدی که امروز تفحص شده بود به راز و نیاز پرداخت... "این رسمش نیست با معرفت ها. ما به عشق شما از رفاهمان در تهران بریدیم. راضی نشوید به خاطر مسائل مادی شرمنده ی خانواده مان شویم...". گفت و گریست. دو ساعت راه شلمچه تا اهواز را مدام با خودش زمزمه کرد: «شهدا! ببخشید. بی ادبی و جسارتم را ببخشید...»

خاطره یک دانشجو که شهید حاج محمد ابراهیم همت را در خواب دید
۲۳ مهر ۱۳۹۹

داشتم فکر می کردم، از اتوبان شهید همت که رد شدم گفتم: شهید، مگر نمی گویند شما زنده اید، اگر مردی و زنده ای بیا

خاطره ای از شهیده زینب کمایی
۱۹ مهر ۱۳۹۹

فعالیت‌‌های مذهبی زینب، مورد غضب منافقین قرار گرفته بود چونکه با آن سن کم کتابهای شهید مطهری را میخوانده و در محافل عمومی و آموزشی با کمونیستها و منافقین بحث میکرده و رسوایشان میساخت . منافقین از همانجا زیر نظرش گرفتند و...

خاطره ای از شهید مجید قربانخانی
۱۰ مهر ۱۳۹۹

قبل از اعزام خواب می‌بیند که در حرم حضرت زینب (س) مدافعان حرم صف کشیده‌اند. حضرت رقیه (س) می‌آیند و از بین صف چند نفر را نشان می‌دهند و می‌گویند شما‌ها یک قدم جلو بیایید. جلو که می‌آیند به آن‌ها نگاهی می‌اندازند و می‌روند. شهید امیدواری در همان خواب چهره پسرم را دیده بود.

خاطره ای از شهید مهدی صابری
۱۰ مهر ۱۳۹۹

اما اونروز با روزهای دیگه فرق می کرد یک نواری که قبلا بیش از ده ها بار آن را گوش کرده بودیم در ماشین گذاشته بودم و به راهمون ادامه می دادیم همینکه داشتم رانندگی می کردم متوجه شدم مهدی به پهنای صورتش داره اشک می ریزه و گریه می کنه

خاطره ای از شهید حمید تقوی‌فر
۰۹ مهر ۱۳۹۹

روزی گفت یک جوانی نیاز به دریافت وام خانه دارد. اگر من راضی باشم سندخانه را به نام آن جوان بزنیم تا بتوانند از بانک وام دریافت کنند.